پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - كلام ميان فرهنگى - فیاض ابراهیم

كلام ميان فرهنگى
فیاض ابراهیم

١. كلام را اگر واسطه تطبيقى ميان دانش‌هاى بشرى و دين بدانيم، نقش بسيار مهم آن در ميان علوم دينى برجسته و معلوم خواهد شد. تاريخ كلام را مى‌توان تاريخ تعاملات دانش‌هاى بشرى با دين دانست كه از آغاز خلقت، پيش از نزول انسان كامل و پس از آن (هم دوره رحمانى و هم دوره رحيمى خداوند و بشر) بوده است كه در مردم‌شناسى و انسان‌شناسى ما قبل تاريخ تا انسان‌شناسى تاريخى و معاصر، مستور و مسطور است.
٢. تنفس دين براى آينه، نيز در علم كلام نهفته است؛ يعنى آينده‌شناسى دين در قالب علم كلام قابل ترسيم است؛ به همين دليل علم كلام در يك كلام، نظريه‌پردازى را در دين دنبال مى‌كند كه هم گذشته، هم حال و هم آينده را ترسيم مى‌كند و هم در شكل دهى علوم دينى با توجه به شرايط زمانى تأثير دارد، پس از نظر كمى و كيفى مى‌توان حيات يك دين را به حيات علم كلام در آن دين ارجاع داد. زمان ومكان دو عنصر بنيادى فرهنگ هستند كه خود را در تاريخ و جغرافيا تجلى مى‌دهند و علم كلام نيز مستقيم با اين دو عنصر ارتباط دارد.
٣. هر فرهنگ داراى بعد پنهانى است كه وضعيت و واقعيت يك فرهنگ را تشكيل مى‌دهد(Dasein). اين بعد پنهان، معرفت و اپيستمه آن است كه خود تابع تاريخ و جغرافيا (زمان و مكان) است. از طرف ديگر، عنصر معنا بخش اين اپيستمه، جهان پديدارى يا جهان بينى دين است و اين معنا بخشى در قالب علم كلام، در چارچوب زمان و مكان رخ مى‌دهد، پس علم كلام به دنبال يافتن چارچوب‌هاى معرفتى دينى، در زمان و مكان‌هاى خاص، براى معنا بخشيدن به فرهنگ است.
٤. از طرف ديگر، خود تاريخ و جغرافياى دين نيز راهنماى خوبى براى شناخت كلام آن دين است كه شايد نام علم كلام برخود نداشته باشد؛ ولى به طور دقيق، علم كلام است.
ايران از عهد مشروطه تا حال كه با تمدن جديد غرب برخورد داشته، نوشته‌هاى زيادى درباره مواجهه دين با اين تمدن جديد داشته است كه در صورت جمع آورى مى‌توان، تاريخ كلام جديد ايران را تدوين كرد. آنگاه مى‌توان ابعاد پنهان فرهنگ ايرانى را به دست آورد و در نتيجه فرهنگ امروز ايرانى را فهميد.
٥. كلام نيز بايد به استقبال آينده برود. امروز و آينده، عصر رسانه‌هاى جهانى (نه ارتباطات جهانى) است. چهار گزينه روبروى دين و كلام دينى است:
يك. جهانى فكر و جهانى عمل كردن كه اين ايدئولوژى امريكايى در آغاز، نظريه امپراطورى ايشان در زمان روزولت بود.
دو. جهانى فكر و محلى عمل كردن؛ پس از تواضع و فهم واقعيت‌هاى جهانى، اين استراتژى انتخاب شد.
سوم. محلى فكر و عملى كردن كه اين استراتژى‌هاى سنت گرايان منفعل يا سنت گرايان خشن و راديكال است كه انزواطلبى را تبليغ مى‌كنند.
چهارم. استراتژى محلى فكر و جهانى عمل كردن كه مبناى بومى‌گرايى معرفتى است.
٦. كلام دينى با استراتژى‌هاى مذكور براى دين خود، در دراز مدت، گفت و گو و تعامل مى‌شود؛ چنان كه امروز مى‌توان استراتژى‌هاى مذكور را در گفت و گوى متكلمان اديان به خوبى مشاهده كرد. در اينجا مى‌توان استراتژى اين متكلمان را در دو استراتژى خلاصه كرد: استراتژى جهانى شدن و استراتژى محلى‌گرايى كه اگر استراتژى جهانى را انتخاب كنند، بايد نسبت به عقايد و ارزش‌هاى خود، تسامح و تساهل عملى پيش بگيرند و بى غيرتى دينى را سر لوحه كار خود قرار دهند. اگر استراتژى بومى شدن انتخاب كنند، بايد خود را در يك ارتباطات ميان فرهنگى، ميان دينى، ميان مذهبى و ميان ذهنيتى قرار دهند.
٧. كلام دينى جهانى شده آزادى و ليبراليسم را به عنوان چارچوب دينى خود قبول مى‌كنند و يك ليبراليسم دينى يا دين ليبرال را بنيان مى‌دهند كه دين خود، وسيله ويران گرى دين قرار داده مى‌شود و ارزش‌ها و عقايد دينى، توسط خود متفكران يا روشنفكران دينى، نابود مى‌شوند، تا ارزش‌هاى مصرفى سرمايه دارى توسط دينداران پذيرفته شوند و در پناه دين، به شهوت پرستى و غريزه‌گرايى كه مبناى انسان‌شناسى ليبراليسم است، روى آورند كه نتيجه آن، يك دين سطحى و مصرفى است.
٨. ليبراليسم و كلام دينى مبتنى بر آن، يك دين عوام پسند و مناسكى كوچك و حداقلى به وجود مى‌آورد. مناسك بزرگ در ليبراليسم مناسك سرمايه دارى است؛ مانند جام جهانى فوتبال و... .پس كلام دينى ليبرالى، با فقه، دشمنى بى پايانى دارد، چون با فقه نمى‌توان سرمايه دارى و فساد نهفته در آن را به وجود آورد و ليبرال دمكرات مسلمان، يعنى همان فقهى كه بر تمامى فسادهاى اقتصادى، چون با پول پرستى و... و فسادهاى اخلاقى، مانند فحشا، تجارت انسان و... صحه مى‌گذارد (كافى است به سياستگزارى دولت بازسازى و دولت اصلاحات در ايجاد مناطق آزاد اقتصادى، چون كيش توجه شود) و در يك كلام، عرفانى شرك آلود را توليد خواهد كرد.
٩. كلام دينى ليبرال، دين را لاغر مى‌كند، تا بتواند ساختار خود خواسته سرمايه دارى را رواج دهد كه اين كار را با سكولاريزه كردن دين انجام مى‌دهد و مداراى دينى را با حذف دين و فقه آن به سرانجام مى‌رساند؛ يعنى دين راسطحى مى‌كند تا بتواند در دنياى رسانه‌اى امروز، دين را جارى سازد. دين غريزى، دين جنسى، دين دنياطلب يا دين رذيلت محور، از همين نكته بيرون مى‌آيد و دين را با اين نكته به سرانجام مى‌رسانند كه دين براى آخرت آمده است و دنيا فقط محل همين شهوات است، پس دين بايد در دنيا خود را با شهوات همراه كند.
بزرگترين دينى كه پس از آمدن تجدد به ايران، اين وظيفه را به عهده گرفت، بهاييت بود كه متأسفانه از آن زمان تا كنون مورد مطالعه واقع نشده است. علت اوج گرفتن بهائيت در دوران تجدد شاهنشاهى و دوران تجددگرايى پس از انقلاب (دوران بازسازى و اصلاحات) نيز همين عدم مطالعه آن بود.
١٠. كلام ميان فرهنگى يا ميان دينى، به عكس كلام ليبرالى، دين را لاغر نمى‌كند تا گفت‌وگويى ميان دينى يا ميان فرهنگى را رواج دهد، بلكه با يك تصديق طولى (مصدقاً لمابين يديهم) و نظريه فطرت انسان‌ها و وجود ربطى انسان با خدا، به گفت و گو و نگاه ميان مذهبى و ميان فرهنگى وارد مى‌شود، پس مذهب را غنى‌تر مى‌كند؛ نه فقيرتر و استراتژى خود را بر اساس رسيدن به توحيد و خلوص هر چه بيشتر و برگرداندن كثرات به وحدت قرار مى‌دهد (همدلى از همزبانى بهتر است).
پس مبناى كلامى خود را بر اساس يك عرفان توحيدى قرار مى‌دهد كه با فقه نيز سرسازگارى دارد، چون فقه ضد گناه است و تقوا و اخلاص با توحيد همراه است؛ به عكس شرك و گناه (مانند دين ليبرالى).
١١. شهيد بهشتى مظهر كلام ميان فرهنگى شيعه است؛ او كه خود از شهد فلسفه عرفانى ملاصدرا، توسط علامه طباطبايى بهره‌مند شده بود و در تطبيق فلسفه مذكور، با بحث‌هاى جهان امروز (فلسفه ميان فرهنگى) در اصول و فلسفه رئاليسم در محضر علامه طباطبايى و استاد مطهرى شركت داشته و از نظر فقهى، از فقيه عارف فلسفى مشرب چون امام خمينى بهره‌مند شده بود و معرفت و تفكر محلى خود را شكل داده بود و توسط اين انسان‌هاى جامع و كامل، عرفان، فقه و كلام نزد او، به يك انسجام معرفتى در معرفت محلى رسيده بود.
١٢. او با آمدن به غرب، به محلى فكر كن و جهانى عمل كن، به يك كلام ميان فرهنگى نزديك شده بود. بحث‌هايى كه او توليد كرده، از اين منظر قابل مطالعه است. به همين دليل او توسط استراتژى ديگر مورد هجوم قرار مى‌گيرد؛ استراتژى ليبراليسم (جهانى فكر كردن) او را مستند مى‌خواند و بيشتر از همه با او دشمنى مى‌ورزيدند، چون او را مانعى در راه تفكر جهانى محور خود يعنى سرمايه دارى مى‌دانستند.
او نيز ليبراليسم را نقد مى‌كرد؛ بى هيچ گونه مجامعه‌اى (كه امام اينها را اسلام امريكايى ناميد). از سوى ديگر، توسط استراتژى محلى فكر كن و محلى عمل كن، مورد حمله واقع شد و او را منزوى و بايكوت كردند؛ علت نيز اين بود كه او محلى فكر مى‌كرد ولى در يك منظر آفاقى و جهانى عمل مى‌كرد كه قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، نتيجه چنين منظر و تفكرى است.